هشتگانه كورش

 هشت بند یادرگاری از کوروش بزرگ روحش شاد باد ..

اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند

من از امروز که تاج سلطنت را بر سر نهاده ام تا روزی که زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من ميدهدهرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که سلطنت مرا بر خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت بر آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد

من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد

من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد

من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند

من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.

من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی ازجهان برافتد.

از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند

 

كتیبه خشایارشا به خط میخی (فارسی باستان)

محل و تاریخ اكتشاف: اطراف تخت جمشید به سال 1345

 

خدای بزرگ است اهورا مزدا كه این شكوه را كه دیده می شود آفرید. كه شادی را برای انسان آفرید. كه خرد و توانایی را به خشایارشا بخشید. خشایارشاشاه گوید:به خواست اهورامزدا من چنانم كه راستی را دوست دارم و از دروغ بیزارم. من نمی خواهم كه قوی بر ضعیف ستم كند و نه مرا كام است كه به قوی از سوی ضعیف ظلم كرده شود، آنچه را كه راست است، آن را می پسندم.

خواست خدا در زمین آشوب نیست بلكه صلح نعمت و حكومت خوب است. من دوست دروغگو نیستم، تند خو نیستم، هر آنچه مرابه خشم آورد با نیروی خرد بر آن چیره ام و سخت بر امیال خود مسلط هستم.

هر كه همكاری و همیاری پیشه كند در خور كوششش او را پاداش می دهم و آنكه آسیب رساند او را متناسب با گزندش مجازات می كنم. نه مرا كام است كه مردی آسیب برساند و نه مرا كامی است كه اگر آسیب رساند مجازات نشود. آنچه كسی بر ضد كس دیگری بگوید مرا باور نیاید مگر آنكه بنا به قانون نیك گواه آورد و داوری ببیند. اگر مردی فراخور توانایی طبیعی خویش كاری را انجام دهد و بجای آورد شادمان و خرسند می شوم و خشنودی ام را كرانه ای نیست. چنین است هوش و اراده من.

مپندار كه زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است، بیشتر به آنی گوش فرادار كه پس پرده می شنوی. تو بهترین كار را از توانمندان مدان و بیشتر به چیزی بنگر كه از نا توان سر باز زند. چون آنچه از سوی من انجام شد ببینی یا بشنوی چه در زادگاهم و چه در آوردگاه رزم، بدان كه این توانایی من است، علاوه بر قدرت اندیشه و هوشم. این است كاردانی من.


تا جایی كه تن من توان دارد در جنگجویی هماوردی خوبم، چون در آوردگاه باشم كسی را كه از دور می بینم به نیروی ادراك و خرد می دانم كه بدخواه است یا كه دژ اندیش نیست. به نیروی ادراك و اراده خویش همواره نخستین كسی هستم كه تصمیم می گیرد كار شایسته را. چون نافرمانی را ببینم و چون دوستداری را.


مردی هستم آزموده هم با دستها و هم با پاها. به هنگام سوار كاری سواری خوبم به عنوان كمانور تیراندازی چیره دستم چه بر اسب باشم چه با پای پیاده. در نیزه وری نیزه وری نیكم، خواه از روی اسب خواه از روی خاك. اینها هنر هایی است كه اهورا مزدا مرا بخشیده است و توانایی بكار بردن آن را داشتم، آنچه بر دستم رفته است به یاری یزدان همه را با هنرهای خویش كه ارزانی اهورا مزدا بوده است به انجام رسانده ام. اهورا مزدا مرا و كار های مرا بپایاد.

برگرفته از : http://serin.blogfa.com

پيش گويي

هنگامی که کورش بزرگ آهنگ بابل نمود و آن دژ مستحکم را محاصره کرد  ( بابل یکی از قدرت های بزرگ آن زمان بود و تاریخدانان گفته اند که اگر بیست سال هم در محاصره کامل باشد پایداری میکند و  شکست نمی خورد )

پادشاه بابل پیشگویان خود را گرد آورد و از آنها پرسید آیا کورش بر من پیروز خواهد شد؟

این یکی از شگفت انگیزترین پیشگویی های دوران بشر میباشد !

پیشگویان چون از خشم پادشاه خود می ترسیدند چنین گفتند :

اگردر ایران یک قاطر به پادشایی برسد آن قاطر بر تو پیروز خواهد شد .

پادشاه بابل خوشحال شد و خیالش آسوده گشت .

اما فردای آن روز مردم بابل کورش را پادشاه خود نامیدند!

کورش در جایی فرمودند: که بابل را بدون خونریزی گرفتم ؟!

 هر چند گرفتن آن دژ مستحکم بدون خونریزی شگفت آور است !

در مورد .. قاطر.. باید چنین گفت :

مادر کورش دختر پادشاه ماد است و مادها در پرورش اسب و اسب سواری مشهورند

پدر کورش از پارس و پادشاه انشان و مردمان پارسی بیشتر از خر استفاده میکردند

قاطر از پدرخر و از مادر اسب است بنابر این پیشگویان دیار کورش را در نظر گرفته بودند

 منظورشا ن این بود کورش بر تو پیروز میگردد .

( و اینجا بود که منشور آزادی بشر و لغو برده داری توسط کورش بزرگ صادرگردید. )


خانه ات ویران شود ایران زمین ویرانه کردی
جغد وش در خانة ویرانه ما لانه کردی
میهن زرتشت را ای بی وطن غم خانه کردی
کشور نو شیروان را مأمن بیگانه کردی
خون پاک افسران چون می تو در پیمانه کردی
کور و افلیج و گدا با خلق ما هم خانه کردی
بس جنایت ها که تو در پاوه و در بانه کردی
ازچه فرزند علی را حبس اندر خانه کردی
تف بر استای که در دست تو این برنامه داد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
تو گمان بردی که خود این فتنه ها کردی بپا؟
یا که شاه از بیم تو گردید از ایران جدا
گر نبود آقای هایزر با تو در کنج خفا
یا نبد رمزی کلارک و خدعۀ بریتانیا
تو کنون هم بوده ای اندر نجف پا در هوا
حشر و نشرت با شپش ها بود تا روز جزا
نی ترا شرم از رسول ونی ترا ترس ا ز خدا
غصب کردی با وقاحت منصب کل قوا
تف به نیرنگ تو مزدور خس خود کامه باد
ای دوصد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
از کجا آورده ای فرمان و حکم اجتهاد؟
از کجا بگرفته ای دستور و فتوای جهاد ؟
جز بریتانی چنین حکمی بدست تو که داد؟
شاد کردی روح شمر و خولی و ابن زیاد
خلق کردستان و خلق ترکمن دارند داد
از جنایت های بمباران تو ، ام الفساد
چون تو ابلیسی ندارد ملّت ایران بیاد
تو ددی، دیوی چه کس نام ترا انسان نهاد
روز مر گت نقطه پایا ن این هنگامه باد
ای دو صد لعنت به چون تو صاحب عمامه باد
بت پرستی مذهب آبا و اجداد تو بود

پرچم کاویانی

مفهوم رنگهاي درفش كاوياني

بررسيها و پژوهشگرهاي گسترده نشان ميدهد كه درفش كاوياني چرم پاره چهارگوشي بوده كه بر بالاي يك نيزه كه نوك آن از پشت نمايان بود، آويزان ميشده است. در ميان پرچم يك ستاره بزرگ يا چهار پره به چشم ميخورد كه به چهارگوشه آن پايان ميافته است. در بالاي آن اختر ديگري يافت ميشد كه چنبره كوچكي بود بدينگونه در درفش كاوياني دو ستاره در ميان و بخش بالايي يافت ميشده است. در زير آن در همه گوشه و كنارهايش، رشته نوارهايي كه گوييتا پنج تا ميرسيد، آويزان بوده است كه به زر و سيم و گوهرهاي تابناك و ناب زيوربندي شده بودند. رشته هاي آويزان شده بخش زيرين چرم چهارگوش به سه رنگ سرخ و زرد و بنفش آراسته بودند فردوسي برگزيدن اين سه رنگ را از آن فريدون ميداند كه خود درفش كاوياني را نيز به زيور و ديباي رومي و ابريشم و پرنيان نيز آذين بندي نمود كه در همين باره سراييده است.

فروهشت ازو سرخ و زرد و بنفش

همي خواندش كاوياني درفش

. . .

هوا شد بسان پرند درفش

ز تابيدن سرخ و زرد و بنفش

 

درونمايه رنگهاي درفش سرفراز كاوياني چيست؟

رنگ سرخ

رنگ سرخ رنگ روز " تير" سومين روز هفته ايرانيان باستان است كه امروز به آن "چهارشنبه" ميگويند. " تير" نام فرشته باران نيز ميباشد و به ياري و كوششهاي اوست كه زمين ازريزش باران بهره مند و كشتزارها و مرغزارها سيراب و سبز و خرم ميشوند. اين رنگ نماد شكوه و توانايي، خروش و جوشش، پايداري براي پاسداري و نگهباني از مرز و بوم است اين رنگ بر روي پرچم كنوني كه در زمان قاجاريه با دو رنگ ديگر سپيد و سبز كه نشانه خانواده بني اميه و بني هاشم ميباشد، ديده مي شود.

رنگ زرد

رنگ زرد رنگ روز " مهر" پايان هفته است كه امروز به آن " يكشنبه" ميگويند. اين روز نام فروغ و روشنايي را با خود دارد، زيرا زادروز " مهرتابناك" ميباشد. اين رنگ نشان پاكي و نيكخواهي، نمايانگر فر و بزرگي، روشنگر گران منشي و سروري و بازگو گر درخشندگي، فروزش و روشنايي است

رنگ بنفش

رنگ بنفش رنگ " اورمزد" چهارمين روز هفته است كه امروز به آن " پنجشنبه" ميگويند. اين رنگ نشانه جنگاوري و دليري و نبرد سرسختانه با دشمن و پيكار در راه آزادي كشور و نگهباني از يكپارچگي و شكوه آن است

سرنگوني درفش كاوياني به دست تازيان بربر(بربر در کلام به اقوام وحشی گفته می شد)

درفش كاوياني كه نماد فر و شكوه آزادي سربلندي و بزرگي ايران زمين بود بدبختانه در هزار و چهارسد سال پيش در تازش تازيان به ايران از دست رستم فرخزاد سپهسالار ارتش ايران بر زمين افتاد و ديگر برافاشته نشد و اين اندوه بر دل افسرده ايران پرستان همچنان برجا ماند

امروز بسياري آنرا به دست فراموشي سپرده اند گروهي از آن ياد نمي آورند، دسته اي آنرا نميشناسند، برخي بي انگار مانده اند... كه همه اينها سخت دردآور و تلخ و رنج دهنده اند

درباره سرنگوني درفش كاوياني و ارزش آن بلعمي”ترجمه تاريخ تبري رويه ٣٠ “ مينويسد

چون مسلمانان خزينه ملوك عجم غارت كردند، آن درفش پيش عمرابن الخطاب بماند. پس فرمود تا آن گوهرها بگشادند و آن پوست .بسوختند

طبري در " تاريخ طبري" رويه ١۶٠٠ تا ١۶٠٣ پوشينه چهارم مينويسد كه در جنگ قادسيه ضررين الخطاب، درفش كاوياني را از ايرانيان به تاراج گرفت و ديگر تازيان آنرا به سي هزار درهم خريدند تا پاره پاره كنند و به فروش برسانند. بهاي درفش كاوياني هزار هزار و دويست هزاردرهم بود .

مسعودي”مروج الذهب و معادل الجوهر رويه ٨٢ و ٨٣” مينويسد :

تا زمان يزدگرد سوم آنرا با رستم فرخزاد به سال ١۶ هجري براي جنگ به قادسيه فرستاد و رستم كشته شد، درفش بدست ضررين الخطاب فهري افتاد و به در هزار هزار دينار تقويم شد. بقولي تصرف درفش بروز فتح مدائن و بقولي به روز فتح نهاوند در سال ١۶ يا ٢٠ هجري بود ثعالبي”غرر اخبار ملوك الفرس، رويه ٣٢ تا ٣٩ “ مينويسد .

درفش كاوه پس از پيروزي فريدون به زر و گوهر آراسته شد، علم مقدس ايران بود تا در جگ قادسيه بدست تازيان از قبيله نخع افتاد. سعدابن وقاص آنرا جزو ذخاير و جواهر يزدگرد نزد عمرابن الخطاب فرستاد. عمر امر كرد كه آنرا از چوبه برگرفتند و خود درفش را پاره پاره كرد و در ميان مسلمانان تقسيم كردند .

نيازي به گفتن نيست كه تازيان چه كشتاري از ايرانيان كردند و با آوردن فرهنگ بياباني خود به سرزمين مهر و مردمي و نيكي و نيكخواهي، چه زشتي و بدبختي و تبهكاريهايي كه نيافريدند و چگونه روزگار ايران و ايراني را سياه كردند، به گونه اي كه پس از هزارو چهارسد سال هنوز نتوانسته ايم از چنگ اين خرافات سياه و از چنگ تازيان و تازي زادگان رهايي يابيم. با فرو افتادن درفش كاوياني و سوزانده شدن آن، گذشته شكوهمند ايران نيز به زير زبانه هاي آتش فرو رفت و به خاكستر نشست .

امروز روزي است كه اين درفش سرفرازي كه هزار و چهارسد سال است سرنگون شده و با فرو افتادن خود، بدبختي و سيه روزي براي مرم و كشور ما آفريده شده است، دوباره برپا گردد تا فرخندگي و بزرگي و گران منشي از دست رفته دوباره به چنگ آيد اميدواريم همه ايران پرستان به ياري برخيزند و براي دوباره زنده كردن دلاوريها و جانباختگان راه ايران زمين نيرو و توانايي مردمي و  نيكوخواهانه نياكان سربلندمان، گذشتها و رادمرديها و مهربانيها ومهرورزيهاي بزرگان و بهمنشان نيك نژاد و تباران والاگوهرمان و سرانجام براي سرداران دلير و سپهسالاران جانباز آريايي كه از مرز و بوم مهر و اهورا پاسداري نموده و در اين راه گاه جان باخته اند، نماد شكوهمندشان را كه به آن سرفراز و خوشبخت بودند و بدست تازيان بدكيش واژگون شده است، از نو برافرازند در اين راه جوانان بايد پيشگام شوند و درفش كاوياني بايد بر دوش دختران و پسران جوان برافراشته گردد. به اميد اين روز بزرگ

 

به گفته هرودوت و گزنفون ارتش ايران در زمان كورش بزرگ و داريوش بزرگ داراي نشانهاي برافراشته اي بودند كه در راس سپاه قرار مي گرفته است . هرودوت مي نويسد زماني كه خشيارشا بزرگ به انديشه انتقام از يونانيان افتاد و راهي آنجا شد در راه در نزديكي هلسپونت خورشيد گرفت و خشيارشا از اين علامت برافروخته شد و موبدان و مردان ديني را صدا نمود و از آنان تعبير اين كار را خواست . پيشگويان و موبدان گرفته شدن خورشيد را علامتي بدهنگام براي يونانيان ناميدند . پس او به عزمي راسخ تر روانه يونان شد .

* گزنفون در كتاب آناباسيس خود اشاره نموده است كه درفش شاهنشاه ايران عقابي زرين با بالهاي گشوده است كه بر نوك نيزه قرار گرفته است. به گفته مورخين اين درفش از طلا ساخته شده بوده و بر سر نيزه اي بلند واقع گشته است كه در نبردهاي ايران با كشورهاي ديگر و در جشنهاي ملي ايران به احتزاز در مي آمده است .

 

* زوناراس مورخ نامدار قرن دوازه ميلادي بيرق ايران در دوره پيش از كورش بزرگ را ماه و عقابي كه خورشيد برابر او بوده ذكر كرده است . بعدها در دوره شاهنشاهي جهاني هخامنشي خورشيد و شير از نمادهاي قدرت و شكوه و بزرگي ملت ايران مي گردد . "كنت كورس" نيز بر خورشيد را نماد شكوه و نوراني بودن شاهنشاهي ايران دانسته است . شير نيز از ديگر نماد هاي ملي ما است . بنا به سنگ نگاره هاي تخت جمشيد شير نماد ايران و گاو يا حيوانات ديگر نماد كشورهاي ديگر است . عده اي نيز بر اين باور هستند كه شير نشان از به پايان رسيدن زمستان و آمدن بهار دارد كه زياد منطقي به نظر نمي آيد .

ایا ما واقعا پارسی هستیم

با درود. دوستان گرامی و با ادبم، آیا تاکنون اندیشیده اید که پارسی بودن در کجای زندگی ما قرار دارد؟ و یا ما چند درصد ٪ پارسی هستیم؟ ما یک سد سیوند داریم که کل پارسی بودنمان را زیر سوال می برد. کجای دنیا دیده اید فیلمی به مانند ستاره سهیل را بسازند و تنها توی اینترنت و آن هم نه بگونه ای گسترده به آن اعتراض شود؟ کجای دنیا از میان آثار باستانی خط آهن رد می کنند؟ کجای دنیا دیده اید به شماری بتوانند تنها با پیچ گوشتی، و قلم بنایی کتیبه ای به قدمت 2500 سال را نابود کنند؟ کدام کشور دنیا هست که اگر آثار فاخر باستانی اش در خارج از کشور نباشد، روی امنیت آن نمی توان حساب کرد؟ براستی جوانان ما از هخامنشیان چه می دانند؟ از نبرد ماراتن و دروغ پردازی های درباره آن چه می دانند؟ آیا تاکنون اندیشیده اید بجز کوروش بزرگ و داریوش بزرگ، جوانان ما اسم چند تای دیگر از پادشاهان هخامنشی را می دانند؟
الگوهای ما چیست؟ چه کسانی بجز مدونا و مایکل جکسون الگوی جوانان ما هستند؟ آری الگوهای دیگری هم ساخته اند. پادشاهان و غلامان تازی. زنان تازی. زندگی به سبک تازیان. ولی بجز اینها چه؟ چند درصد از جوانان نسل سوم پس از انقلاب، نام سورنا و آریو برزن را شنیده اند؟ داستان بیژن و منیژه، وامق و عذرا، لیلی و مجنون، مثلث عشقی فرهاد و خسرو و شیرین را چند نفر می دانند. ما فقط نام حافظ و سعدی و مولوی را شنیده ایم.

پارسی سره چند درصد در گفتار ما سخن گفته می شود؟ پارسی گفتن و پارسی نوشتن و پالایش زبان شکرین پارسی تنها شده شوند خنده عده ای کژاندیش. پارسی گفتن جرم است. اندیشیده پارسی داشتن جرم است. دانستن واژگان برابر واژگان تازی جرم است. ما باید برای هر سری که پارسی سره می نگاریم منتظر فراخوانده شدن به کمیته انضباطی باشیم. توی دانشگاه های ما دانشجویان ما بیشتر به اندیشه دمی غنودن در کنار آرام جانی هستند. شوربختانه جوانان ما از نگاره فروهر تنها پلاک طلایی و نقره ای را دارند. هیچ چیزی از نگاره فروهر نمی دانند. تنها یاد گرفته ایم سه تا دگمه بالایی پیراهنمان را چاک بدهیم و پاک با نقش نگاره فروهر را به همگان نشان دهیم. جای دانشگاه را با میدان محسنی اشتباه گرفته ایم.
پارسی بودن به این نیست که یک نگاره فروهر بیاویزیم بر گردنمان و تنها بلد باشیم به کوروش بگوییم کوروش کبیر.
ما کجا هستیم؟ راه بسیاری مانده تا پارسی بودن شناخته شود. یک پارسی آدم ای است که به کمال رسیده است. پارسی سخن می گوید، فحش نمی دهد، دروغ نمی گوید، نیرنگ نمی کید، کی و کجا ما برای مردم جامعه بزرگ بودن را تعریف کرده ایم؟ تا پهلوی ها بوده اند ما دنبال فرانسوی شدن بوده ایم همین امروز هم چند دهه است دنبال تازی شدن هستیم.
کو؟ پارسی بودن کجای ایران رواج داده شده که انسان پتیاره ای می رود می نویسد "ما اکنون قوم پارس نداریم". شما ای مرد پتیاره به من بگو هنگامی که در یک کشور مردم 18 ساعت در روز دنبال سیر کردن شکم خود و خانواده هستند، این اندازه رشد می کنند که به جایگاه بالایی مانند پارسی بودن برسند؟ این همه فیلم و آهنگ و بازی کامپیوتری پر از خشونت و شهوت و دزدی و کشتن چه چیز به مردم ما می دهد؟ تولیدات درون کشور چند درصد ملی هستند؟ چه اندازه ایرانی هستند؟
مردمی داریم درون ایران که حافظه تاریخی شان به 200 سال هم نمی رسد، دیدشان هم از نوک بینی فراتر نمی رود و خیلی خوب می نویسند، مردم را خام می کنند. ای مردم پارسی که این نوشته ها را می خوانید هوشیار باشید که اینها می خواهند دوران قاجار را دوباره به ایران بازگردانند. اینها دیوانگان خوش تیپ و باکلاسی هستند، هوشیار باشید.
کوتاه سخن آنکه یاران، هر آن کسی که پارسی سخن می گوید، گفتار و پندار و کردار اش نیک است، از قوم پارس است. اگر چنین کسانی در ایران نداشته باشیم نشان دهنده کم کاری ما است نه هیچ چیز دیگر.
با امید به آنکه همه بتوانیم هرچه بیشتر پارسی باشیم. از دادار اورمزد می خواهم که ما پارسیان را قوت بخشد تا بتوانیم در برابر موج یورش به سرزمین پارس بایستیم.
براستی دلم به درد آمد هنگامی که روزنامه اشپیگل در روز 15جولای به کوروش بزرگ توهین کرده بود و ما سرگرم اهانت به یکدیگر. تاکنون هم کسی چیزی در این رابطه ننوشته. جای بسیار افسوس است